خرید بک لینک
تولد دیگر اصلا بگذار این ترانه همین حوالیِ بوسه تمام شود من خستهام میخواهم به عطرِ تشنهی گیسو و گریه نزدیکتر شوم، کاری اگر نداری … برو ورنه نزدیکتر بیا میخواهم ببوسمت. به خدا من خستهام خیلی دلم میخواهد از اینجا به جانب آن رهاییِ آرامِ بی دردسر برگردم، آیا تو قول میدهی دوباره من از شوقِ سادگی … اشتباه نکنم... اول انگار نگاهم کرد اول انگار ساکت بود بعد آهسته گفت: برایت تن پوشی از گیسوی رود وُ خوابِ خاطره آوردهام. آیا همین نشانیِ ساده برای علامتِ علاقه کافی نیست؟ حالا چمدانت را بردار آرام و پاورچین از پلهها به جانب آسمان بیا، ما دوباره به خوابِ دور هفت دریا وُ هفت رود و هفت خاطره برمیگردیم. آنجا تمامِ پریانِ پردهپوش در خوابِ نیلبکهای پُر خاطره ترانه میخوانند، آنجا خواب هم هست، اما بلند دیوار هم هست، اما کوتاه فاصله هم هست، اما نزدیک، نزدیک … نزدیکتر بیامیخواهم ببوسمت عشق رویایی من رسول نوشته شده توسط rasool:s در سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ و ساعت 23:12 [ عشق بی پایان ]

برچسب: نویسنده: سارا ابراهیمی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 23:44

فراموشی روز تولد باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش نشسته بودم در قطراتی که بر روی گونه هام نشسته بود تو را یافتمقطره بارانی که بر روی چشمانم نشسته بود ، قطره ای پر از مهر ومحبتاحساس کردم قطره ای اشک ، از چشمانم سرازیر شده !اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد....قطراتی که از چشمانم سرازیر می شد بوی باران میداد !گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره بارانی بود که در چشمانم نشسته بود!چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که تو در زیر آننشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی...تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من می ریختآن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ....که از چشمانت همچون قطره ای باران بر گونه هایم چکیده بود رسول نوشته شده توسط rasool:s در چهارشنبه یکم آذر ۱۴۰۲ و ساعت 8:28 [ عشق بی پایان ]

برچسب: نویسنده: سارا ابراهیمی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 23:44

صفحه بندی